عاشقان منهاج فردوسيان

نظرات در مورد منهاج فردوسيان

+ نوشته شده: ۶ اسفند ۱۳۹۶ساعت: ۱۱:۰۵:۴۸ توسط:ارسلان ديني موضوع:

نرم‌افزار «رهبر معنوي»، نشر آثار تربيتي «حاج فردوسي» منتشر شد.

 

 

مژده‌اي به:

علاقه‌مندان به تكامل فردي؛

مشتاقان كمال واقعي؛

جويندگان سعادت ابدي؛

سالكان وادي سير و سلوك؛

تشنگان معارف ناب اسلامي؛

خستگان صحراهاي حيرت؛

پيكاركنندگان با نفس امّاره؛

لطمه‌خوردگان از وساوس شيطان؛

محرومان از استاد اخلاق و عرفان؛

نرم‌افزار «رهبر معنوي»، نشر آثار تربيتي «حاج فردوسي» منتشر شد.

 

لينك دانلود از سايت:

http://menhajapp.ir

 


برچسب: حاج فردوسي منهاج فردوسيان رهبر معنوي سيروسلوك، سير و سلوك، عرفان، نرم افزار، اپليكيشن منهاج فردوسيان، اپليكيشن حاج فردوسي، استاد اخلاق، استاد عرفان، درس اخلاق، معارف ناب، كمال واقعي، سعادت ابدي،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۲ بهمن ۱۳۹۶ساعت: ۰۲:۱۳:۲۰ توسط:ارسلان ديني موضوع:

حاج فردوسي رهبر معنوي مشتاقان كمال و سعادت

برنامه منهاج فردوسيان زندگيتان را همچون خورشيد پر از اميد مي‌كند و مانند باران، رحمت را به زندگيتان مي‌آورد.


برچسب: حاج فردوسي، منهاج فردوسيان، قرآن، عرفان، اسلام ناب، تشيع خالص، سير و سلوك، سير الي الله، معرفت، معرفة الله، منهاجي، رسم الخط قرآن، القرآن العظيم، القرآن العزيز، القرآن المجيد، رسم الخط حاج فردوسي، رسم الاملاء،،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۱ دى ۱۳۹۶ساعت: ۰۳:۲۰:۲۴ توسط:ارسلان ديني موضوع:

حاج فردوسي رهبر معنوي مشتاقان كمال و سعادت

برنامه منهاج فردوسيان زندگيتان را همچون خورشيد پر از اميد مي‌كند و مانند باران، رحمت را به زندگيتان مي‌آورد.


برچسب: حاج فردوسي، منهاج فردوسيان، قرآن، عرفان، اسلام ناب، تشيع خالص، سير و سلوك، سير الي الله، معرفت، معرفة الله، منهاجي، رسم الخط قرآن، القرآن العظيم، القرآن العزيز، القرآن المجيد، رسم الخط حاج فردوسي، رسم الاملاء،،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۱ دى ۱۳۹۶ساعت: ۰۳:۱۸:۳۰ توسط:ارسلان ديني موضوع:

جمله كوتاه

+ نوشته شده: ۱۶ آذر ۱۳۹۶ساعت: ۰۵:۱۱:۲۶ توسط:ارسلان ديني موضوع:

لعن بر صوفيه!

سلام بر شما
دوستي دارم كه خيلي با صوفيه مخالف است و هميشه آنان را لعن مي‌كند. بويژه صوفيه‌ي گنابادي و دكتر تابنده و ساير دراويش و مشايخ مجاز را شديداً لعن مي‌كند و اميدوار است كه اين لعن‌ها، او را به درجات عاليه‌ بهشت برساند. مي‌خواستم نظر شما كه خود از سرداران مبارزه با صوفيه و انحرافات و بدعت‌هايشان هستيد را در مورد اين كار دوستم بدانم.
متشكرم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
باسمه تعالي

سلام عليكم
سؤال شما را در ضمن سه نكته پاسخ مي‌دهم. ان شاء الله تعالي

نكته‌ي اول: روش بنده، مبارزه با صوفي مصطلح نيست، كه اين صوفيانِ علامت‌دار را «جاهل» و «بيمار» دانسته و شيوه‌ي درست را مبارزه با «تصوف» مي‌دانم. هميشه به رفقاي عزيزم توصيه كرده‌ام كه انحرافات را بشناسيد و سپس هر كسي كه آن انحراف بر او منطبق شد، او را به همان اندازه صوفي يعني منحرف از جاده‌ي مستقيم ثقلين بدانيد. شايد آن انحراف بر فلان فقيه يا زاهد يا عارف منطبق گرديد. پس فريب شهرت اشخاص را نخوريد و از ‌هيبت و طمطراق آنان نهراسيد، هر كس منحرف شد در اعتقاديات يا عمليات،‌ او را به همان اندازه منحرف بشماريد.

نكته‌ي دوم: صوفيه‌ي گنابادي ادعاي تشيع دارند. هر چند تشيعشان در حد بسيار نازل و مخلوط با بدعت‌ها و خرافات فراوان است ولي بالاخره تا جايي كه تحقيقات بنده پيش رفته، دوستان اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم‌السلام) و دشمنان ارباب سقيفه هستند و اين دوستي را از جشن‌هاي عيد غدير و نيمه‌ي شعبان و عزاداري‌هاي محرم و صفرشان مي‌توان فهميد.

نكته‌ي سوم: لعن كردن، بسيار حساس و خطرناك است زيرا بر طبق روايت معتبر، اگر كسي را كه مستحق لعن نيست، لعن كنيد، به خودتان بر خواهد گشت و ايجاد انواع مشكلات مادي و معنوي، دنيوي و اخروي خواهد نمود. پس لعن را در همان حد كه در قرآن كريم و روايات معتبر آمده، مجاز بشماريد. حتي در قرآن كريم، هيچ آيه‌اي كه امر به لعن ديگران باشد، نيامده است؛ يعني در هيچ آيه‌اي نفرموده است كه فلان شخص يا فلان طايفه را لعنت كنيد. فقط در دو آيه به صورت غيرامري مي‌فرمايد: «عَلَيْهِمْ لَعْنَهُ اللَّهِ وَ الْمَلائِكَهِ وَ النَّاسِ أَجْمَعينَ» (سوره‌ي بقره، آيه‌ي ۱۶۱ و سوره‌ي آل عمران، آيه‌ي ۸۷) كه آن هم در مورد مرتدهايي است كه در حال كفر بميرند و از ارتداد خود توبه نكنند.
پس علي رغم تمام انتقادات اساسي و بنيادي‌اي كه بر تصوف و صوفيان داريم، در اين مورد هشدار مي‌دهيم كه ذمّه‌ي خود را مشغول به لعن اينان نكنيد. البته اين كه آنان را لعن نكنيد، به معني تأييد انحرافاتشان نيست بلكه فقط از جهت اين كه حيف است اصحاب منهاج فردوسيان، قدم بر مسير خلاف احتياط بگذارند. شايد فرداي قيامت، همين صوفي بي‌صفايي كه امروز دچار جهل و خرافات شده، مدعي شما در آمد كه چرا مرا لعن كردي در حالي كه از مواليان حضرت مولي الموالي (عليه‌السلام) و از منتظران حضرت بقيه الله الاعظم (ارواحنا فداه) به قدر فهم و درك خودم بودم؟!
پس به دوستتان هم توصيه كنيد كه از لعن فرستادن بر صوفيه‌اي كه ادعاي تشيع مي‌كنند، هر چند بسيار منحرف و سرگردان هستند، خودداري نمايد و گردن نازنين خود را پلي براي عبور اينان قرار ندهد و اعمال صالحش كه بر آمده از اعتقادات سالم است را در ازاي راضي كردن اينان نپردازد.

موفق باشيد
حاج فردوسي

 منبع : http://dinvamorovat.blogfa.com/post/3


برچسب: حاج فردوسي، منهاج فردوسيان، قرآن، عرفان، اسلام ناب، تشيع خالص، سير و سلوك، سير الي الله، معرفت، معرفة الله، قاضي، علامه طباطبايي، علامه طهراني، منهاجي، نقد منهاج فردوسيان، اشكالات منهاج فردوسيان، اشكال حاج فردوسي، ظهور، امام زمان، امام عصر، بهجت، آيت الله بهجت، سيد هاشم حداد، پناهيان، محمد شجاعي، مركز نشر، آيت الله، تصوف، صوفي، رسم الخط، قرآن، القرآن العظيم، القرآن العزيز، القرآن المجيد، رسم الخط حاج فردوسي، رسم الاملاء،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۶ آذر ۱۳۹۶ساعت: ۰۵:۱۰:۲۱ توسط:ارسلان ديني موضوع:

ارواح پنجگانه چيست؟

سلام عليكم
در خصوص قاعده‌ي ۳۸۰۲ (۳) كه مي‌گويد: خداي تعالي پنج روح [روح القدس، روح الايمان، روح القوه، روح الشهوه و روح البدن] را در پيامبران و استادان منهاج فردوسيان (عليهم السلام) قرار داده است؛ لطفاً كمي توضيح بفرمائيد.
متشكرم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
باسمه تعالي

همچنان كه بارها عرض شده، قواعد تجملي، مخصوص دانستن است و نقشي در اصلاح عمل ندارد، پس دقيق شدن در آن را لازم ندانيد.
اما در روايتي آمده است كه پيامبران و امامان (عليهم السلام) علاوه بر توانايي‌هايي كه در ساير مردم است، توانايي‌هاي ديگري نيز دارند كه از اين توانايي‌ها به «روح» تعبير شده است. اين بزرگواران، به خاطر مسؤوليت‌هاي سنگيني كه بر عهده دارند، بايد توانايي‌هاي بسيار بالايي نيز داشته باشند تا بتوانند حاملان بار امانت الهي بوده و پيروان و شيعيانشان را به سلامت، به سر منزل مقصود برسانند.
همچنين بايد از چنان قدرتي برخوردار باشند كه بتوانند بر شيطان و سربازانش غلبه كرده و نور هدايت را بر گمراهي و ضلالت، چيره سازند.
اگر پيامبران و امامان (عليهم السلام) با توانايي‌هايي مانند «روح الشهوه» و «روح البدن» با ساير مردم، مشتركند، ولي با توانايي‌هايي همچون «روح القدس» و «روح الايمان» از آنان برتر هستند.

موفق باشيد
حاج فردوسي


برچسب: ظهور، امام زمان، امام عصر، بهجت، آيت الله بهجت، سيد هاشم حداد، پناهيان، محمد شجاعي، مركز نشر، آيت الله، تصوف، صوفي، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۰۲:۰۱:۱۲ توسط:ارسلان ديني موضوع:

وصف بهشت

[۱۲۱] سند: قَالَ رَسولُ اللهِ: «مَا مِنْ أَحَدٍ يدْخُلُ الجَنَّهَ إِلَّا كانَ لَهُ مِنَ الأَزْوَاجِ خَمْسُمِائَهِ حَوْرَاءَ مَعَ كلِّ حَوْرَاءَ سَبْعُونَ غُلَاماً وَ سَبْعُونَ جَارِيهً كأَنَّهُنَّ اللُّؤْلُؤُ المَنْثُورُ، كأَنَّهُنَّ اللُّؤْلُؤُ المَكنُونُ. وَ تَفْسِيرُ المَكنُونِ بِمَنْزِلَهِ اللُّؤْلُؤِ فِي الصَّدَفِ، لَمْ تَمَسَّهُ الأَيدِي وَ لَمْ تَرَهُ الأَعْينُ وَ أَمَّا المَنْثُورُ فَيعْنِي فِي الكثْرَهِ. وَ لَهُ سَبْعُ قُصُورٍ فِي كلِّ قَصْرٍ سَبْعُونَ بَيتاً، فِي كلِّ بَيتٍ سَبْعُونَ سَرِيراً، عَلَي كلِّ سَرِيرٍ سَبْعُونَ فِرَاشاً، عَلَيهَا زَوْجَهٌ مِنَ الحُورِ العِينِ، تَجْرِي مِنْ تَحْتِهِمُ الأَنْهارُ؛ أَنْهارٌ مِنْ ماءٍ غَيرِ آسِنٍ صَافٍ لَيسَ بِالكدِرِ، وَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ يتَغَيرْ طَعْمُهُ لَمْ يخْرُجْ مِنْ ضُرُرِ المَوَاشِي، وَ أَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّي لَمْ يخْرُجْ مِنْ بُطُونِ النَّحْلِ، وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّهٍ لِلشَّارِبِينَ لَمْ يعْصِرْهُ الرِّجَالُ بِأَقْدَامِهِمْ. فَإِذَا اشْتَهَوُا الطَّعَامَ جَاءَهُمْ طُيورٌ بِيضٌ يرْفَعْنَ أَجْنِحَتَهُنَّ فَيأْكلُونَ مِنْ أَي الالوَانِ اشْتَهَوْا جُلُوساً إِنْ شَاءُوا، أَوْ مُتَّكئِينَ. وَ إِنِ اشْتَهَوُا الفَاكهَهَ تَسَعَّبَتْ إِلَيهِمُ الأَغْصَانُ فَأَكلُوا مِنْ أَيهَا اشْتَهَوْا قَالَ: «وَ المَلائِكهُ يدْخُلُونَ عَلَيهِمْ مِنْ كلِّ بابٍ. سَلامٌ عَلَيكمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَي الدَّارِ» (سوره‌ي رعد، آيات ۲۳ و ۲۴)
فَبَينَا هُمْ كذَلِك إِذْ يسْمَعُونَ صَوْتاً مِنْ تَحْتِ العَرْشِ: يا أَهْلَ الجَنَّهِ كيفَ تَرَوْنَ مُنْقَلَبَكمْ؟ فَيقُولُونَ: خَيرُ المُنْقَلَبِ مُنْقَلَبُنَا وَ خَيرُ الثَّوَابِ ثَوَابُنَا. قَدْ سَمِعْنَا الصَّوْتَ وَ اشْتَهَينَا النَّظَرَ إِلَي أَنْوَارِ جَلَالِك وَ هُوَ أَعْظَمُ ثَوَابِنَا وَ قَدْ وَعَدْتَهُ وَ لَا تُخْلِفُ المِيعَادَ. فَيأْمُرُ اللهُ الحُجُبَ فَيقُومُ سَبْعُونَ الفَ حِجَابٍ فَيرْكبُونَ عَلَي النُّوقِ وَ البَرَاذِينِ وَ عَلَيهِمُ الحُلِي وَ الحُلَلُ فَيسِيرُونَ فِي ظِلِّ الشَّجَرِ حَتَّي ينْتَهُوا إِلَي دَارِ السَّلَامِ وَ هِي دَارُ اللهِ، دَارُ البَهَاءِ وَ النُّورِ وَ السُّرُورِ وَ الكرَامَهِ فَيسْمَعُونَ الصَّوْتَ فَيقُولُونَ: يا سَيدَنَا سَمِعْنَا لَذَاذَهَ مَنْطِقِك فَأَرِنَا نُورَ وَجْهِك فَيتَجَلَّي لَـهُم سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَي حَتَّي ينْظُرُونَ إِلَي نُورِ وَجْهِهِ تَبَارَك وَ تَعَالَي، المَكنُونِ مِنْ عَينِ كلِّ نَاظِرٍ فَلَا يتَمَالَكونَ حَتَّي يخِرُّوا عَلَي وُجُوهِهِمْ سُجَّداً فَيقُولُونَ: سُبْحَانَك مَا عَبَدْنَاك حَقَّ عِبَادَتِك يا عَظِيمُ. فَيقُولُ: عِبَادِي ارْفَعُوا رُءُوسَكمْ لَيسَ هَذِهِ بِدَارِ عَمَلٍ إِنَّمَا هِي دَارُ كرَامَهٍ وَ مَسْأَلَهٍ وَ نَعِيمٍ. قَدْ ذَهَبَتْ عَنْكمُ اللُّغُوبُ وَ النَصَبُ. فَإِذَا رَفَعُوهَا رَفَعُوهَا وَ قَدْ أَشْرَقَتْ وُجُوهُهُمْ مِنْ نُورِ وَجْهِهِ سَبْعِينَ ضِعْفاً. ثُمَّ يقُولُ تَبَارَك وَ تَعَالَي: يا مَلَائِكتِي أَطْعِمُوهُمْ وَ اسْقُوهُمْ. فَيؤْتُونَ بِالوَانِ الأَطْعِمَهِ لَمْ يرَوْا مِثْلَهَا قَطُّ فِي طَعْمِ الشَّهْدِ وَ بَياضِ الثَّلْجِ وَ لِينِ الزُّبْدِ. فَإِذَا أَكلُوهُ قَالَ بَعْضُهُنَّ لِبَعْضٍ: كانَ طَعَامُنَا الَّذِي خَلَّفْنَاهُ فِي الجَنَّهِ عِنْدَ هَذَا حُلُماً.
ثُمَّ يقُولُ الجَبَّارُ تَبَارَك وَ تَعَالَي: يا مَلَائِكتِي اسْقُوهُمْ. فَيؤْتُونَ بِأَشْرِبَهٍ فَيقْبِضُهَا وَلِي اللهِ، فَيشْرَبُ شَرْبَهً لَمْ يشْرَبْ مِثْلَهَا قَطُّ. ثُمَّ يقُولُ: يا مَلَائِكتِي طَيبُوهُمْ. فَتَأْتِيهِمْ رِيحٌ مِنْ تَحْتِ العَرْشِ بِمِسْك أَشَدَّ بَياضاً مِنَ الثَّلْجِ تُغَيرُ وُجُوهَهُمْ وَ جِبَاهَهُمْ وَ جُنُوبَهُمْ تُسَمَّي المُثِيرَهَ فَيسْتَمْكنُونَ مِنَ النَّظَرِ إِلَي نُورِ وَجْهِهِ. فَيقُولُونَ: يا سَيدَنَا حَسْبُنَا لَذَاذَهُ مَنْطِقِك وَ النَّظَرُ إِلَي نُورِ وَجْهِك لَا نُرِيدُ بِهِ بَدَلًا وَ لَا نَبْتَغِي بِهِ حِوَلًا. فَيقُولُ الرَّبُّ تَبَارَك وَ تَعَالَي: إِنِّي أَعْلَمُ أَنَّكمْ إِلَي أَزْوَاجِكمْ مُشْتَاقُونَ وَ أَنَّ أَزْوَاجَكمْ إِلَيكمْ مُشْتَاقَاتٌ. فَيقُولُونَ: يا سَيدَنَا مَا أَعْلَمَك بِمَا فِي نُفُوسِ عِبَادِك؟! فَيقُولُ: كيفَ لَا أَعْلَمُ وَ أَنَا خَلَقْتُكمْ وَ أَسْكنْتُ أَرْوَاحَكمْ فِي أَبْدَانِكمْ ثُمَّ رَدَدْتُهَا عَلَيكمْ بَعْدَ الوَفَاهِ، فَقُلْتُ: اسْكنِي فِي عِبَادِي خَيرَ مَسْكنٍ ارْجِعُوا إِلَي أَزْوَاجِكمْ. فَيقُولُونَ: يا سَيدَنَا اجْعَلْ لَنَا شَرْطاً. قَالَ: فَإِنَّ لَكمْ كلَّ جُمُعَهٍ زَوْرَهً مَا بَينَ الجُمُعَهِ إِلَي الجُمُعَهِ سَبْعَهُ آلَافِ سَنَهٍ مِمَّا تَعُدُّونَ.
فَينْصَرِفُونَ فَيعْطَي كلُّ رَجُلٍ مِنْهُمْ رُمَّانَهً خَضْرَاءَ فِي كلِّ رُمَّانَهٍ سَبْعُونَ حُلَّهً لَمْ يرَهَا النَّاظِرُونَ المَخْلُوقُونَ فَيسِيرُونَ فَيتَقَدَّمُهُمْ بَعْضُ الوِلْدَانِ حَتَّي يبَشِّرُوا أَزْوَاجَهُمْ وَ هُنَّ قِيامٌ عَلَي أَبْوَابِ الجِنَانِ. فَلَمَّا دَنَا مِنْهَا نَظَرَتْ إِلَي وَجْهِهِ فَأَنْكرَتْهُ مِنْ غَيرِ سُوءٍ فَقَالَتْ: حَبِيبِي لَقَدْ خَرَجْتَ مِنْ عِنْدِي وَ مَا أَنْتَ هَكذَا! فَيقُولُ: حَبِيبَتِي تَلُومِينَنِي أَنْ أَكونَ هَكذَا وَ قَدْ نَظَرْتُ إِلَي نُورِ وَجْهِ رَبِّي تَبَارَك وَ تَعَالَي فَأَشْرَقَ وَجْهِي مِنْ نُورِ وَجْهِهِ؟! ثُمَّ يعْرِضُ عَنْهَا فَينْظُرُ إِلَيهَا نَظْرَهً فَيقُولُ: حَبِيبَتِي لَقَدْ خَرَجْتُ مِنْ عِنْدِك وَ مَا كنْتِ هَكذَا! فَتَقُولُ: حَبِيبِي تَلُومُنِي أَنْ أَكونَ هَكذَا وَ قَدْ نَظَرْتُ إِلَي وَجْهِ النَّاظِرِ إِلَي نُورِ وَجْهِ رَبِّي فَأَشْرَقَ وَجْهِي مِنْ وَجْهِ النَّاظِرِ إِلَي نُورِ وَجْهِ رَبِّي سَبْعِينَ ضِعْفاً؟! فَتُعَانِقُهُ مِنْ بَابِ الخَيمَهِ وَ الرَّبُّ تَبَارَك وَ تَعَالَي يضْحَك إِلَيهِمْ. فَينَادُونَ بِأَصَابِعِهِمْ «الحَمْدُ للهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكورٌ» (سوره‌ي فاطر، آيه‌ي ۳۴)
قَالَ: ثُمَّ إِنَّ الرَّبَّ تَبَارَك وَ تَعَالَي يأْذَنُ لِلنَّبِيينَ فَيخْرُجُ رَجُلٌ فِي مَوْكبٍ حَوْلَهُ المَلَائِكهُ وَ النُّورُ أَمَامَهُمْ فَينْظُرُ إِلَيهِ أَهْلُ الجَنَّهِ فَيمُدُّونَ أَعْنَاقَهُمْ إِلَيهِ فَيقُولُونَ: مَنْ هَذَا؟! إِنَّهُ لَكرِيمٌ عَلَي اللهِ. فَيقُولُ المَلَائِكهُ: هَذَا المَخْلُوقُ بِيدِهِ وَ المَنْفُوخُ فِيهِ مِنْ رَوْحِهِ وَ المُعَلَّمُ لِلْأَسْمَاءِ هَذَا آدَمُ، قَدْ أُذِنَ لَهُ عَلَي اللهِ.
ثُمَّ يخْرُجُ رَجُلٌ فِي مَوْكبٍ حَوْلَهُ المَلَائِكهُ قَدْ صَفَّتْ أَجْنِحَتَهَا وَ النُّورُ أَمَامَهُمْ. فَيمُدُّ إِلَيهِ أَهْلُ الجَنَّهِ أَعْنَاقَهُمْ فَيقُولُونَ: مَنْ هَذَا؟! فَتَقُولُ المَلَائِكهُ: هَذَا الخَلِيلُ إِبْرَاهِيمُ قَدْ أُذِنَ لَهُ عَلَي اللهِ.
ثُمَّ يخْرُجُ رَجُلٌ فِي مَوْكبٍ حَوْلَهُ المَلَائِكهُ قَدْ صَفَّتْ أَجْنِحَتَهَا وَ النُّورُ أَمَامَهُمْ. فَيمُدُّ إِلَيهِ أَهْلُ الجَنَّهِ أَعْنَاقَهُمْ فَيقُولُونَ: مَنْ هَذَا؟! فَيقُولُ: هَذَا مُوسَي بْنُ عِمْرَانَ الَّذِي كلَّمَ اللهُ مُوسي‏ تَكلِيماً قَدْ أُذِنَ لَهُ عَلَي اللهِ.
ثُمَّ يخْرُجُ رَجُلٌ فِي مَوْكبٍ حَوْلَهُ المَلَائِكهُ قَدْ صَفَّتْ أَجْنِحَتَهَا وَ النُّورُ أَمَامَهُمْ فَيمُدُّ إِلَيهِ أَهْلُ الجَنَّهِ أَعْنَاقَهُمْ فَيقُولُونَ: مَنْ هَذَا الَّذِي قَدْ أُذِنَ لَهُ عَلَي اللهِ؟! فَتَقُولُ المَلَائِكهُ: هَذَا رُوحُ اللهِ وَ كلِمَتُهُ، هَذَا عِيسَي ابْنُ مَرْيمَ.
ثُمَّ يخْرُجُ رَجُلٌ فِي مَوْكبٍ فِي مِثْلِ جَمِيعِ مَوَاكبِ مَنْ كانَ قَبْلَهُ سَبْعِينَ ضِعْفاً حَوْلَهُ المَلَائِكهُ قَدْ صَفَّتْ أَجْنِحَتَهَا وَ النُّورُ أَمَامَهُمْ فَيمُدُّ إِلَيهِ أَهْلُ الجَنَّهِ أَعْنَاقَهُمْ فَيقُولُونَ: مَنْ هَذَا الَّذِي قَدْ أُذِنَ لَهُ عَلَي اللهِ؟! فَتَقُولُ المَلَائِكهُ: هَذَا المُصْطَفَي بِالوَحْي، المُؤْتَمَنُ عَلَي الرِّسَالَهِ، سَيدُ وُلْدِ آدَمَ، هَذَا النَّبِي مُحَمَّدٌ صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَ عَلَي أَهْلِ بَيتِهِ وَ سَلَّمَ كثِيراً. قَدْ أُذِنَ لَهُ عَلَي اللهِ.
ثُمَّ يخْرُجُ رَجُلٌ فِي مَوْكبٍ حَوْلَهُ المَلَائِكهُ قَدْ صَفَّتْ أَجْنِحَتَهَا وَ النُّورُ أَمَامَهُمْ فَيمُدُّ إِلَيهِ أَهْلُ الجَنَّهِ أَعْنَاقَهُمْ فَيقُولُونَ: مَنْ هَذَا؟! فَيقُولُ المَلَائِكهُ: هَذَا أَخُو رَسُولِ اللهِ‌ (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) فِي الدُّنْيا وَ الآخِرَهِ.
ثُمَّ يؤْذَنُ لِلنَّبِيينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَدَاءِ فَيوضَعُ لِلنَّبِيينَ مَنَابِرُ مِنْ نُورٍ وَ لِلصِّدِّيقِينَ سُرُرٌ مِنْ نُورٍ وَ لِلشُّهَدَاءِ كرَاسِي مِنْ نُورٍ. ثُمَّ يقُولُ الرَّبُّ تَبَارَك وَ تَعَالَي: مَرْحَباً بِوَفْدِي وَ زُوَّارِي وَ جِيرَانِي. يا مَلَائِكتِي أَطْعِمُوهُمْ فَطَالَ مَا أَكلَ النَّاسُ وَ جَاعُوا وَ طَالَ مَا رَوِي النَّاسُ وَ عَطِشُوا وَ طَالَ مَا نَامَ النَّاسُ وَ قَامُوا وَ طَالَ مَا أَمِنَ النَّاسُ وَ خَافُوا. فَيوضَعُ لَـهُم أَطْعِمَهٌ لَمْ يرَوْا مِثْلَهَا قَطُّ عَلَي طَعْمِ الشَّهْدِ وَ لِينِ الزُّبْدِ وَ بَياضِ الثَّلْجِ.
ثُمَّ يقُولُ: يا مَلَائِكتِي فَكهُوهُمْ فَيفَكهُونَهُمْ بِالوَانٍ مِنَ الفَاكهَهِ لَمْ يرَوْا مِثْلَهَا قَطُّ وَ رُطَبٍ عَذْبٍ دَسِمٍ عَلَي بَياضِ الثَّلْجِ وَ لِينِ الزُّبْدِ» (اختصاص، شيخ مفيد، صفحه‌ي ۳۵۰؛ بحار الانوار، علامه مجلسي، جلد ۸، صفحه‌ي ۲۰۸؛ تفسير طبري، جلد ۵، صفحه‌ي ۱۸۳؛ دُرّ المنثور، سيوطي، جلد ۳، صفحه‌ي ۴۵۷)

ترجمه: رسول خدا‌ (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم): فرمودند: «هيچ كس نيست كه وارد بهشت شود مگر اين‌كه برايش پانصد همسر از حوريه‌ها قرار داده مي‌شود كه همراه هر حوريه،‌ هفتاد غلام و هفتاد كنيز ـ كه گويا گوهرهاي پراكنده و گوهرهاي پنهان شده هستند ـ مي‌باشند.
«مكنون» يعني مثل گوهرِ در صدف [است كه] دست‌ها آن را لمس نكرده و چشم‌ها آن را نديده و اما «منثور» يعني در حال زياد شدن. [همچنين] براي او هفت قصر و در هر قصر، هفتاد خانه و در هر خانه، ‌هفتاد تخت و بر هر تخت، هفتاد بستر و بر هر بستر، حورالعيني [آماده‌ي كام دادن] است. از زير [قصرهايـ]ـشان جويبارهايي روان است. جويبارهايي از آبي كه [رنگ و بو و طعمش‏] برنگشته، زلال است و هيچ [تيرگي و] كدورتـي در آن نيست. و جوي‌هايي از شيري كه مزه‏اش [بر اثر حرارت يا گذشتن زمان،] دگرگون نشود و از پستان چهارپايان خارج نمي‌شود. و رودهايي از عسل صاف كه از شكم زنبور عسل بيرون نيامده [بلكه از فضل پروردگار] است. و جويبارهايي از نوشيدني [خاصي] كه براي نوشندگان، لذت‌بخش است و مردان، ‌آن را با لگدمال كردن، ‌عصاره گيري نكرده‌اند. وقتي [بهشتيان] هوس خوراكي كنند،‌ پرندگان سفيد رنگي مي‌آيند و بال‌هايشان را بالا مي‌برند تا [بهشتيان] از هر رنگي [از غذا] كه هوس دارند، ‌بخورند،‌ [به هر صورتي كه مي‌خواهند،] اگر خواستند، نشسته و اگر خواستند، تكيه داده. و اگر هوس ميوه كنند، شاخه‌ها به سوي آن‌‌ها كشيده مي‌شود [و دراز مي‌گردد] تا از هر كدام كه بخواهند، بخورند».
سپس فرمودند: «و فرشتگان از هر دري بر آنان درمي‏آيند [و به آنان مي‏گويند:] «درود بر شما به [پاداش‏] آنچه صبر كرديد. راستي چه نيكوست فرجام آن سراي‏» در اين حال،‌ صدايي را از زيـر عرش مي‌شنوند [كه مي‌فرمايد:] اي اهل بهشت، ‌بازگشتگاهتان را چگونه يافتيد؟! مي‌گويند: بازگشتگاه ما بهترين بازگشتگـاه و پاداش ما بهترين پاداش است. ما [اين] صدا[ي دل‌فريب و هوش‌ربا] را شنيديم،‌ هوس كرديم كه به نورهاي جلال تو بنگريم و [اگر اين خواسته‌ي ما برآورده شود] بزرگترين پاداش براي ما [خواهد بود] و [خودت] ما را [در دنيا] وعده داده بودي و [تو] خُلف وعده نمي‌كني.
پس خداي متعال حجاب‌ها را امر مي‌كند [كه از ميان برخيزند، پس] هفتاد هزار حجاب بر مي‌خيزد. پس [بهشتيان] بر شترها و اسب‌هايي سوار مي‌شوند و بر آن‌‌ها زيورآلات و لباس‌هاي بهشتي است. پس در سايه‌ي درختي مي‌روند تا به دارالسلام مي‌رسند و آن خانه‌ي [تجلي ويژه‌ي] خداست، خانه‌ي روشنايي و نور و شادي و كرامت. پس آن صدا را [باز هم] مي‌شنوند. [باز] مي‌گويند: اي آقاي ما گفتار لذت‌بخش تو را شنيديم، پس نور وجهت را به ما بنمايان. پس خداي سبحان براي آنان تجلي مي‌كند تا بهشتيان به نور وجه او تبارك و تعالي، كه از چشم هر بيننده‌اي پوشيده است، ‌بنگرند. [چون به آن تجلي عالي نظر مي‌كنند] نمي‌توانند خود را نگه دارند [به همين جهت] بر رو به سجـده مي‌افتند و مي‌گويند: [بار الها از هر عيب و نقص و شبيه،] منزّهي، ما تو را چنان كه حق تو بود،‌ نپرستيديم، اي بزرگوار. خداي متعال مي‌فرمايد:‌ اي بندگان من، سر [از سجده] برداريد [كه] اين[جا] خانه‌ي عمل نيست بلكه خانه‌ي اكرام و خواستن و نعمت‌هاست. [هر گونه] درماندگي و رنج از شما رفت.
وقتي [سر از سجده] بر مي‌دارند، صورت‌هايشان هفتاد برابر [بيشتر از گذشته] نوراني مي‌شود. سپس [خداي] تبارك و تعالي مي‌فرمايد: اي ملائكه‌ام [به اين مؤمنان بهشتي، انواع غذاهاي لذيذ] بخورانيد و [انواع] نوشيدني‌هاي گوارا] بنوشانيد. [در پي اين دستور الهي،‌ انواع] رنگ‌هاي خوراكي برايشان آورده مي‌شود كه هرگز مانند آن را نديده‌اند؛ در طعم [مانند] عسل و در سفيدي [مانند] برف و در نرمي [مانند] خامه [يا مسكه] است. وقتي [آنها را] مي‌خورند بعضي‌شان به بعض ديگر مي‌گويند: ‌آن غذايي كه در بهشت داشتيم در مقايسه با اينها [همانند] رؤيا است. سپس خداي جبار تبارك و تعالي مي‌فرمايد: اي فرشتگانم [از نوشيدني‌هاي گواراي خاص] به آنان بنوشانيد. [در پس اجراي اين دستور الهي] نوشيدني‌اي مي‌آورند و دوست خدا آن را مي‌گيرد. پس شربتي مي‌نوشد كه هرگز مانند آن شربت را ننوشيده است. سپس [خداي متعال] مي‌فرمايد:‌ اي فرشتگان من، خوشبويشان كنيد. پس بادي از زير عرش [وزيدن مي‌گيرد و] مشكي سفيدتر از برف را با خود مي‌آورد كه صورت و پيشاني و پهلوهايشان را تغيير مي‌دهد كه مثيره ناميده مي‌شود. پس مي‌توانند به [تجلي خاص] وجه او بنگرند. پس مي‌گويند: اي آقاي ما، براي ما لذت گفتار و نگاه به نور وجهت كافي است و جايگزيني براي آن نمي‌خواهيم. پس پروردگار تبارك و تعالي مي‌فرمايد: ‌من مي‌دانم كه شما به [ديدن و نزديكي با] همسرانتان اشتياق داريد و همسرانتان [نيز] مشتاق [همنشيني] با شما هستند. [بهشتيان با تعجب] مي‌گويند:‌ اي آقاي ما،‌ چقدر تو به آنچه در دل بندگانت مي‌گذرد، آگاهي! [خداي متعال] مي‌فرمايد: چگونه ندانم و حال آن كه من شما را ساخته‌ام و روح‌هايتان را در بدن‌هايتان قرار داده‌ام و پس از وفات [و جدا شدن روح از بدن، نيز] آن را دوباره به شما بر گرداندم و گفتم: ساكن شويد در [ميان] بندگانم در بهترين منزلگاه[هاي بهشت،‌ اكنون] به جانب همسرانتان برگرديد. [بهشتيان] مي‌گويند: اي آقاي ما،‌ براي [ديدار مجدّد] ما، ‌شرطي مقرر فرما. [خداي تبارك و تعالي] مي‌فرمايد:‌ براي شما در هر جمعه يك نوبت زيارت قرار دادم [البته] ميان هر جمعه تا جمعه [ي بعد] هفت هزار سال از سال‌هايي كه مي‌شماريد،‌ [فاصله] است.
[بعد از اين قرار مجدّدِ ملاقات، بهشتيان راضي شده و] بر مي‌گردند. [در حالِ بازگشت،] به هر كدام از آنها، ‌اناري سبز رنگ داده مي‌شود كه در آن، لباس‌هايي است كه آفريده‌هاي اهل نظر [مانند] آن را نديده‌اند.
پس حركت مي‌كنند و بعضي از پسران جاودانه از آن‌‌ها جلو مي‌افتند تا بشارت آمدنشان را به همسرانشان كه بر درگاه‌هاي بهشت،‌ [به انتظار] ايستاده‌اند،‌ بدهند. وقتي [مؤمن بهشتي] نزديك [يكي از همسرانش] مي‌شود [از شدت تغيير، همسرش] خود را به ناآشنايي مي‌زند بدون اينكه بدش بيايد. [يعني چنان وانمود مي‌كند كه او را نمي‌شناسد. سپس] مي‌گويد: اي محبوب من وقتي از نزد من مي‌رفتي،‌ اينگونه نبودي!
[مؤمن بهشتي] مي‌گويد: آيا مرا ملامت مي‌كني؟! در حالي كه من به نور وجه پروردگارم نظر كرده‌ام و صورتم به نور وجه او نوراني شده است. سپس از آن [همسر بهشتي‌اش] روي بر مي‌گرداند [و بار ديگر] به او نظر مي‌نمايد. پس مي‌گويد: اي محبوبه‌ي من، از نزدت خارج مي‌شدم و تو اينگونه نبودي! [همسر بهشتي‌اش] مي‌گويد: اي محبوب من [آيا] مرا ملامت مي‌كني كه اينگونه‌ام؟! در حالي كه به صورت كسي كه به نور وجه پروردگارم نظر كرده،‌ نگاه كرده‌ام و صورتم از صورت آن نگاه كننده به وجه پروردگارم،‌ هفتاد برابر نوراني‌تر شده است! [بعد از اين سخنان، زن زيباروي بهشتي، شوهرش را] از در خيمه بغل مي‌كند. در اين حال، پروردگار تبارك و تعالي به سـوي آنان مي‌خندد [يعني اظهار رضايت و خشنودي مي‌كند] و آنان با انگشت [اشاره مي‌كنند و] ندا مي‌دهند:‌ «سپاس خدايي را كه اندوه را از ما بزدود، به راستي پروردگار ما آمرزنده [و] حق‏شناس است‏».
حضرت ادامه دادند: «سپس پروردگار تبارك و تعالي به پيامبران اجازه‌ي خارج شدن مي‌دهد. پس مردي [از پيامبران] در [ميان] كارواني از فرشتگان كه اطرافش را گرفته‌اند و نور كه در جلوشان است، خارج مي‌شود. اهل بهشت به او مي‌نگرند و گردن‌هايشان را به سويش بالا مي‌كشند و [با تعجب] مي‌گويند:‌ اين كيست؟! حتمـاً خيلي در نزد خدا با كـرامت [و منزلـت] است. ملائكـه مي‌گويند: ‌اين [شخصِ با جلالت و شكوه كه مي‌بينيد] آفريده شده به دست [قدرت] او و دميده شده در او از روح خودش و داناي اسماء است. اين،‌ آدم [ابوالبشر (عليه‌السلام)] مي‌باشد. خدا به او اجازه[ي ظهور و بروز] داده است.
سپس مردي [ديگر از پيامبران] در ميان كارواني از فرشتگان كه اطرافش را گرفته و بال‌هايشان را گشوده‌اند، و نور در جلوشان است، خارج مي‌شود. اهل بهشت براي [ديدنش] گردن‌ها را بر مي‌كشند و [با تعجب] مي‌پرسند: اين كيست؟ ملائكه مي‌گويند:‌ اين،‌ دوست [خدا] ابراهيم (عليه‌السلام) است كه خدا به او اجازه[ي ظهور و بروز] داده است.
سپس مردي [ديگر از پيامبران] در ميان كارواني از فرشتگان كه اطرافش هستند و بال‌هايشان را گشوده‌اند، و نور در جلوشان است، خارج مي‌شود. اهل بهشت براي [ديدنش] گردن‌ها را بر مي‌كشند و [با تعجب] مي‌پرسند: اين كيست؟ ملائكه مي‌گويند:‌ اين،‌ موسي پسر عمران (عليه‌السلام) است كه با خدا [در دار دنيا] سخن گفت. خدا به او اجازه[ي خارج شدن] داده است.
سپس مردي [ديگر از پيامبران] در ميان كارواني از فرشتگان كه اطرافش هستند و بال‌هايشان را گشوده‌اند، و نور در جلوشان است، خارج مي‌شود. اهل بهشت براي [ديدنش] گردن‌ها را بر مي‌كشند و [با تعجب] مي‌پرسند: اين كيست؟ ملائكه مي‌گويند:‌ اين،‌ روح خدا و كلمه‌اش،‌ عيسي پسر مريم (عليه‌السلام) است.
سپس مردي [ديگر از پيامبران] در ميان كارواني به قدر هفتاد برابر تمام كاروان‌هاي قبلي كه در اطرافش فرشتگاني بال‌گشوده و نور در جلوشان است، خارج مي‌شود. اهل بهشت براي [ديدنش] گردن‌ها را بر مي‌كشند و [با تعجب بسيار] مي‌پرسند: اين كيست كه خدا اجازه‌ي خارج شدنش را داده است؟ فرشتگان مي‌گويند:‌ اين،‌ برگزيده‌ي به وحي، امين رسالت، آقاي فرزندان آدم، اين پيامبر،‌ محمد‌ (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) است. خدا اجازه[ي ظهور و خروج] به او داده است.
سپس مردي [ديگر] در ميان كاروانـي از فرشتگان كه اطرافـش هستنـد و بال‌هايشان را گشوده‌اند، و نور در جلوشان است، خارج مي‌شود. اهل بهشت براي [ديدنش] گردن‌ها را بر مي‌كشند و [با تعجب] مي‌پرسند: اين كيست؟ ملائكه مي‌گويند:‌ اين،‌ برادرِ رسول خدا‌ (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم): در دنيا و آخرت [اميرالمؤمنين علي بن ابي‌طالب (عليه‌السلام)] است.
سپس به [ساير] پيامبران و صديقان و شهدا اجازه داده مي‌شود [كه به صحنه‌ي محشر وارد شوند]. آنگاه براي پيامبران منبرهايي از نور و براي صديقين، تخت‌هايي از نور و براي شهدا، كرسي‌هايي از نور گذاشته مي‌شود. سپس پروردگار تبارك و تعالي مي‌فرمايد:‌ مرحبا [و خوش آمد] به وارد شوندگان و زيارت كنندگان و همسايگانم. اي فرشتگان [از ميوه‌ها و خوراكي‌هاي لذيد بهشتي] به ايشان بخورانيد كه چه بسيار [در دنيا اتفاق افتاد كه] مردم خوردند و [اينان] گرسنه بودند و چه بسيار [در دنيا] مردم سيراب بودند و [ايشان] تشنه به سر بردند و چقدر مردم در خواب [ناز] بودند و [اينها به عبادت] ايستادند و چه بسيار [در دنيا پيش آمد كه] مردم در امنيت بودند و [اينها از جور مردم و روزگار] در ترس [و هراس] بودند.
[پس از اين بيانات] خوراكي‌هايي كه مانندش را هرگز نديده‌اند [در مقابلشان] نهاده مي‌شود كه طعم عسل و نرمي خامه و سفيدي برف دارد. [پس از اينكه از آن غذاهاي لذيذ خوردند، خداي متعال] مي‌فرمايد: اي فرشتگانم [برايشان] ميوه بياوريد. پس برايشان رنگ‌هاي [گوناگون] ميوه مي‌آورند كه مثل آن را هرگز نديده‌اند و رطب‌هاي گورا و درشت به سفيدي برف و نرمي خامه».


برچسب: سير الي الله، معرفت، معرفة الله، قاضي، علامه طباطبايي، علامه طهراني، منهاجي، نقد منهاج فردوسيان، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۰۲:۰۰:۴۸ توسط:ارسلان ديني موضوع:

مرگ يا شهادت؟!

سلام عليكم
برابر قاعده ۳۸۶۶ قواعد نظري منهاج فردوسيان، استادان منهاج (عليهم السلام) {به مرگ طبيعي از دنيا نرفته، بلكه همگي با شمشير يا زهر} به شهادت رسيده‌اند. سؤال بنده اين است، پس چطور در بين ائمه (عليهم السلام) فقط از حضرت علي و امام حسن و امام حسين و امام رضا (عليهم السلام) به عنوان شهيد نام برده مي‌شود و براي بقيه ائمه (عليهم السلام) از لفظ رحلت استفاده مي‌شود؟
متشكرم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
باسمه تعالي

سلام عليكم
آنچه در نزد شيعه‌ي اماميه، معتبر و ثابت است، اين است كه استاد اعظم (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) و تمام ائمه‌ي طاهرين (عليهم السلام) و همچنين حضرت صديقه‌ي طاهره (سلام الله عليها) به اجل طبيعي از دنيا نرفته‌اند. با اين حساب، شايسته است اصحاب منهاج فردوسيان، مراعات اين مطلب نموده و به جاي عباراتي همچون «وفات» و «رحلت» كه در فرهنگ ما، مترادف با مردن به مرگ طبيعي است، از عباراتي همچون «شهيد» كه نشان‌دهنده‌ي مردن نابهنگام است، استفاده نمايند.

موفق باشيد
حاج فردوسي


برچسب: حاج فردوسي، منهاج فردوسيان، قرآن، عرفان، اسلام ناب، تشيع خالص، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۰۲:۰۰:۲۴ توسط:ارسلان ديني موضوع:

منظور از تهمت به مادر ابراهيم

سلام عليكم
منظور از قاعده‌ي ۴۰۴۳ كه مي‌فرمايد: حضرت صاحب الامر (ارواحنافداه) {به اذن الهي} عايشه را زنده كرده و به خاطر تهمتي كه به مادر ابراهيم زده بود، حد شرعي خواهند زد چيست؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــ
باسمه تعالي

سلام عليكم
منظور از مادر ابراهيم در اين قاعده، مادر حضرت ابراهيم خليل الرحمان (عليه السلام) نيست. بلكه منظور، ماريه‌ي قبطيه، همسر استاد اعظم (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) است. او از استاد اعظم (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) داراي پسري شد كه نامش را ابراهيم گذاشتند ولي قبل از دو سالگي، رحلت كرد و در قبرستان بقيع، دفن گرديد.
عايشه كه زن ديگر استاد اعظم (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) بود، به مادر ابراهيم، تهمت زنا زد. اين تهمت، موجب خشم رسول خدا (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) شد و با تحقيقي كه امير المؤمنين (عليه‌السلام) انجام دادند، رسوايي عايشه را به دنبال داشت.
حضرت صاحب الامر (ارواحنا فداه) بعد از ظهور، عايشه را زنده كرده و به خاطر تهمتي كه به هووي خود (ماريه‌ي قبطيه، مادر ابراهيم) زده بود، حد شرعي قذف خواهند زد. قذف اين است كه كسي به زن يا مرد پاكدامن، تهمت زنا بزند و حد شرعي آن، هشتاد ضربه شلاق است.

موفق باشيد
حاج فردوسي


برچسب: ظهور، امام زمان، امام عصر، بهجت، آيت الله بهجت، سيد هاشم حداد، پناهيان، محمد شجاعي، مركز نشر، آيت الله، تصوف، صوفي، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۰۲:۰۰:۰۳ توسط:ارسلان ديني موضوع: